نمایش تبلیغ
 
ایجاد وبلاگ
 
مدیریت وبلاگ
 
وبلاگی دیگر
 
سمفونی ارتباطات

   اينقدر كم لطفي ؟؟؟   

يكي از درساي اين ترم ما پوشش خبري كه استاد درس جناب آقاي دكتر سلطاني فر هستن ، ترم داره تموم ميشه اما عليرغم تلاش استاد  كه سعي ميكنن مارو متوجه كنن ما هر چي از عالم خبرو روزنامه نگاري بدونيم باز كمه ، بچه ها هنوز با بي مهري نسبت به درس ميان سر كلاس ، اونم به خاطر اينكه هميشه بالاترين نمره اي كه ايشون به برگه هاي امتحاني مي دن 16/5 و همه نگران معدلشون هستن .
موضوع درس خيلي جالبو جذاب اما فقط به خاطر همين موضوع متاسفانه اين كلاس هميشه مورد انتقاد بچه ها قرار ميگيره تا جايي كه ميگن ما اگه مي خواستيم روزنامه نگار بشيم كه رشته روزنامه نگاري رو انتخاب ميكرديم !  يا ااينكه نمره ما كه از الان مشخص پس چرا بايد بيايم سر كلاس ؟در صورتيكه به نظر من به عنوان دانشجوي ارتباطات اين درس يكي از ملزومات رشته ي ماست .
چرا بايد اينقدر كم لطف باشيم ؟ خود من تا قبل از اين ترم هيچكدوم از تاكتيكاي خبري رو نمي شناختم مي دونم كه همكلاسي هامم مثل من هستن پس چرا بايد اينطوري برخورد كنيم ؟ وقتي همچين برخوردايي رو از طرف كسايي كه دانشجوي مقطع كارشناسي ارشد هستن ،  مي بينم ياد اين شعر مي افتم :
ما براي كسب مدرك آمديم         ني براي درك مطلب آمديم !!!...


لینک
شنبه، 29 اردیبهشت، 1386 -

   ليلي زير درخت انار   


ليلي زير درخت انار نشست .
درخت انار عاشق شد، گل داد ، سرخ سرخ.
گلها انار شد ، داغ داغ ، هر انار هزار تا دانه داشت .
دانه ها عاشق بودند ، دانه ها توي انار جا نمي شدند.
انار كوچك بود . دانه ها تركيدند . انار ترك برداشت.
خون انار روي دست ليلي چكيد.
ليلي انار ترك خورده را از شاخه چيد ، مجنون به ليلي اش رسيد ...
خدا گفت :راز رسيدن فقط همين بود .
كافي است انار دلت ترك بخورد ...
لینک
شنبه، 29 اردیبهشت، 1386 -

   مفهوم بازاريابي   



در دانشگاه استنفورد ، استاد در حال شرح دادن مفهموم بازاريابي به دانشجويان خود بود



شما در يک مهماني ، يک دختر بسيار زيبا رو مي بينين و ازش خوشتون مياد ، بلافاصله ميرين پيشش و مي گين : "من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج کن" ، به اين ميگن بازاريابي مستقيم

شما در يک مهماني به همراه دوستانتون ، يک دختر بسيار زيبا رو مي بينين و ازش خوشتون مياد ، بلافاصله يکي از دوستاتون ميره پيش دختره ،به شما اشاره مي کنه و مي گه : " اون پسر ثروتمنديه ، باهاش ازدواج کن" ، به اين مي گن تبليغات

شما در يک مهماني ، يک دختر بسيار زيبا رو مي بينين و ازش خوشتون مياد ، بلافاصله ميرين پيشش و شماره تلفنش رو مي گيرين ، فردا باهاش تماس مي گيرين و مي گين : "من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج کن" ، به اين ميگن بازاريابي تلفني

شما در يک مهماني ، يک دختر بسيار زيبا رو مي بينين و ازش خوشتون مياد ، بلافاصله کراواتتون رو مرتب مي کنين و ميرين پيشش ، اون رو به يک نوشيدني دعوت مي کنيين ، وقتي کيفش مي افته براش از روي زمين بلند مي کنين ، در آخر هم براش درب ماشين رو باز مي کنين و اون رو به يک سواري کوتاه دعوت مي کنين و ميگين : " در هر حال ،من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج مي کني؟" ، به اين ميگن روابط عمومي

شما در يک مهماني ، يک دختر بسيار زيبا رو مي بينين که داره به سمت شما مياد و ميگه : "شما پسر ثروتمندي هستي ، با من ازدواج مي کني؟" ، به اين مي گن شناسايي علامت تجاري شما توسط مشتري

شما در يک مهماني ، يک دختر بسيار زيبا رو مي بينين و ازش خوشتون مياد ، بلافاصله ميرين پيشش و مي گين : "من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج کن" ، بلافاصله اون هم يک سيلي جانانه نثار شما مي کنه ، به اين ميگن پس زدگي توسط مشتري

شما در يک مهماني ، يک دختر بسيار زيبا رو مي بينين و ازش خوشتون مياد ، بلافاصله ميرين پيشش و مي گين : "من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج کن" و اون بلافاصله شما رو به همسرش معرفي مي کنه ، به اين مي گن شکاف بين عرضه و تقاضا

شما در يک مهماني ، يک دختر بسيار زيبا رو مي بينين و ازش خوشتون مياد ، ولي قبل از اين که حرفي بزنين ، شخص ديگه اي پيدا مي شه و به دختره ميگه : "من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج کن" به اين ميگن از بين رفتن سهم توسط رقبا

شما در يک مهماني ، يک دختر بسيار زيبا رو مي بينين و ازش خوشتون مياد ، ولي قبل از اين که بگين : "من پسر ثروتمندي هستم ، با من ازدواج کن" ، همسرتون پيداش ميشه ، به اين ميگن منع ورود به بازار!!!
لینک
سه‌شنبه، 7 فروردین، 1386 -

   خداوند گريه كرد...   

خداوند گریه کرد! زمانی که بنده اش آنی که اشرف مخلوقات خواندش و دردانه جهان خلقت شد اینچنین کبر و غرور سرتا پای وجودش را گرفت.خداوند گریه کرد! زمانی که بنده ای که خدا خالق آن بود بر بنده دیگرش ظلم و عناد کرد.خداوند گریه کرد! لحظه ای که بنده ای از بندگانش دل بنده ای دیگر را شکست.خداوند گریه کرد! لحظه ای که آن چه می پنداشت، شد آنچه که هست.خداوند گریه کرد! زمانی که دید این بنده همان بنده ای است که با آهنگ سوراسرافیل خاکش را ساخت واینک بر سر خاک و مال جنگ و خونریزی است.خداوند گریه کرد! زمانی که وجود بی ارزش این خاک را با روح خداوندی زنده کرداما اکنون همان بندهرزش روح خداوندی را با وابستگی به هیچ های زمین فراموش کرده است.خداوند گریه کرد! زمانی که این جسم مملو از روح را سرتاسر مملو از عشق الهی کرداما هم اکنون هر آنچه عشق می نامندش به هوس می رود.خداوند گریه کرد! زمانی که بنده ای که به آن گفته بود: همه شما نزد هم برابرید اکنون به پول و مال، خود را برتر و قوی تر می داند. خداوند گریه کرد!زمانی که دید عشق داده بودم برای آرامش، دل داده بودم برای سپردن گل برای هدیه اما اکنون همه چیزریا و تزویر و دروغ.خداوند گریه کرد! زمانی که گفته بود با هم باشیدبه هم عشق بورزید و از آن لبریز شوید. از آنچه در دنیا به شما دادم برای رسیدن به اصل خود استفاده کنید. اما همه چیز مصنوعی شد و ساختگی.خداوند گریه کرد! زمانی که در آن وقتی که به ما داده بودتا در حضورش بنشینیم و درد دل کنیم و فیض عشق بازی با خدا را ببریم رفتیم و چه نا سالم سپری کردیم.خداوند گریه کرد! زمانی که دید بر مهر مادری بی احترامی شد.خداوند گریه کرد! زمانی که دید 2 برادر برای هم نقشه می کشند ،که چگونه فریب دهند تا به مال و اندوخته ناسالم خود بیافزایند.خداوند گریه کرد! زمانی که به گل و پروانه آب و خاک آنگونه که او می خواست نگاه نکردیم.خداوند گریه کرد!زمانی که دید از عقل و پندارمان چگونه استفاده کردیم. و برای آنچه خوب است یا بد است و مفهوم آن مطلق و ثابت است مقلد مشابهان خود شدیم و ازآنچه او به ما داده بود عقل=استدلال.. استفاده نکردیم.خداوند گریه کرد!زمانی که او را به جای اینکه در محیط ببینیم در پول و بانک و مال و ثروت می دیدیم .چرا که در نبود این ها او را صدا می کردیم واگر مشکلی از نبود آنها نداشتیم حتی اسمش را به لب نمی آوردیم.خداوند چه صبری دارد! اگر روزی از توقعات خود از ما سئوالی کند، به راستی ما چه می گوییم ؟الهی به فضل و رحمتت بر ما قضاوت کن، نه به عدلت!!...

لینک
پنجشنبه، 2 فروردین، 1386 -

   خدايا...   

خدايا: در برابر هر آنچه انسان ماندن را به تباهي مي كشاندا ، مرا با نداشتن و نخواستن رويين تن كن...
خدايا: عقيدة مرا از دست عقده ام مصون بدار...
خدايا: شهرت ، مني را كه : مي خواهم باشم ، قرباني مني كه : مي خواهند باشم ، نكند...

دكتر علي شريعتي
لینک
یکشنبه، 27 اسفند، 1385 -

   جهان سوم كجاست؟!!   

آخر ساعت درس يـک دانشجوي دوره دكتراي نروژي ، سوالي مطرح كرد :

استاد، شما كه از جهان سوم مي آييد، جهان سوم كجاست ؟!!

فقط چند دقيقه به آخر كلاس مانده بود، من در جواب مطلبي را في البداهه گفتم كه روز به روز

بيشتر به آن اعـتـقـاد پـيـدا مي كنم... !

به آن دانشجو گفتم: جهان سوم جايي است كه هر كس بخواهد مملكتش را آباد كند،

خانه اش خراب مي شود !

و هر كس كه بخواهد خانه اش آباد باشد ، بايد در تخريب مـمـلـكـتـش بكوشد ... !!!

پروفسور محمود حسابي
لینک
یکشنبه، 27 اسفند، 1385 -

   يادم باشد...   

یادم باشد : حرفی نزنم که دلی بلرزد و خطی ننویسم که کسی را آزار دهد ،

یادم باشد : که روز و روزگار خوش است و تنها دل من است که دل نیست ،

یادم باشد : جواب کینه را با کمتر از مهر و جواب دو رنگی را با کمتر از صداقت ندهم ،

یادم باشد : باید در برابر فریاد ها سکوت کنم و برای سیاهی ها نور بپاشم ،

یادم باشد : از چشمه ، درس خروش بگیرم و از آسمان ، درس پاک زیستن،

یادم باشد سنگ خیلی تنهاست، باید با او هم لطیف رفتار کنم مبادا دل تنگش بشکند ،

یادم باشد برای درس گرفتن و درس دادن به دنیا آمده ام نه برای تکرار اشتباهات گذشته !

یادم باشد هر گاه ارزش زندگی یادم رفت در چشمان حیوان بی زبانی که به سوی قربانگاه

می رود زل بزنم تا به مفهوم بودن پی ببرم ...

یادم باشد می توان با گوش سپردن به آواز شبانه دوره گردی که از سازش عشق می بارد به

اسرار عشق پی برد و زنده شد !

یادم باشد گره تنهایی و دلتنگی هر کسی فقط به دست خودش باز می شود ،

یادم باشد هیچگاه لرزیدن دلم را پنهان نکنم تا تنها نمانم ...

و یادمان باشد هیچگاه از راستی نترسیم !
لینک
شنبه، 26 اسفند، 1385 -

     

پروردگارا
به من آرامش ده
تا بپذيرم آنچه را نمي توانم تغيير دهم

دليري ده
تا تغيير دهم آنچه را مي توانم تغيير دهم

بينش ده
تا تفاوت اين دو را بدانم

مرا فهم ده
تا متوقع نباشم دنيا و مردم آن مطابق ميل من رفتار كنند
جبران خلیل جبران

بلاخره به روز شدم

لینک
دوشنبه، 7 اسفند، 1385 -

     

سلام

امروز سر کلاس سمینار قرار شد تا روش جدیدی جایگزین روشی که تا به حال برای برگزاری این کلاس به کار می رفته بشه . تا الان برای برگزاری این کلاس اینطور معمول بود که یکی از مسایل سیاسی روز انتخاب می شد و هرکس مطالب جدیدی رو برای کنفرانس انتخاب می کرد و همین کنفرانس بچه ها به عنوان موضوع امتحانی مورد استفاده اساتید قرار می گرفت اما امروز من و بچه ها به استاد این درس پیشنهاد دادیم  که چرا این کنفرانسها به صورت سمینار عمومی با حضور تمام دانشجوهای رشته ارتباطات و حتی صاحبنظرا  تشکیل نمی شه اینطوری سرفصل این درسم معنای واقعی خودشو پیدا می کنه !

 (البته تا به حال این کار صورت نگرفته حتی دوره کارشناسی که این درسو داشتیم به همون صورت که گفتم این کلاس بر گزار می شد ) استاد خیلی از این نظر استقبال کردن و این روشو پسندیدن. اگه شما هم این درس داشتید یا دارید بی زحمت  نظرتونو بگید.

لینک
یکشنبه، 6 اسفند، 1385 -

     

«يا حق»
سلام
دلم واسه وبلاگم يه ذره شده بود چند هفته اي درگير امتحانات پايان ترم بودم وقتي واسه سر زدن بهشو نداشتم ، هرچند تحت انتقادات اس .ام .اسي قرار مي گرفتم مبني براينكه ديگه شورشو در آوردمو بايد وبلاگمو بروز كنم ولي موقعه امتحانا بود ديگه ببخشيد .
تو همون روزايي كه درگير درسا بودم يه روز پا شدم كه از تو كتابخونم كتاب ارتباط شناسي رو بر دارم چشمم به كتاب سنگي بر گور اثر زنده يا جلال آل احمد افتاد خيلي وقت بود از داييم گرفته بودم اما فرصت نشده بود بخونمش(البته ايشون پيشنهاد كردن كه نخونمش كه همين كنجكاوم كرد) اون شب نتونستم ازش بگذرم به خصوص ذهنم پر از مطالب درسي بودو دنبال يه چيزي ميگشتم كه يه تنوعي واسم بشه، خلاصه برداشتمشو تا آخر خوندمش .
اين كتاب داستان خصوصي ترين بخش زندگي مرحوم آل احمد و خانم سيمين دانشور بود كه تا امسال اجازه چاپ نداشت ( از جانب خانم دانشور ) كتاب جالبي بود هرچند شايدحكايت بزرگترين درد يه زندگي مشترك بود اما بعد از خوندنش پشميون شدم آرزو كردم كاش هيچ وقت لاي اين كتابو باز نمي كردم چون هميشه از آل احمد يه تصوير ديگه اي تو ذهن داشتم كه همش به هم ريخت. هر وقت اسمشو مي شنيدم تو لباس احرام تصورش ميكردم و در حال طواف اما با خوندن اين كتاب ...
بد نيست بخونينشو اگه زحمتي نبود نظرتونو بهم بگين ؛ منتظرم...
لینک
یکشنبه، 8 بهمن، 1385 -

onLoad and onUnload Example

< deeedooo>

welcome

Use Advanced Search

Menu

تست
تست
تست
تست
وبلاگ

http://www.sarzaminmusic.com/Sarzaminmusic/Persian/128KB/Ali%20Lohrasebi%20-%20Mosalas/09_%20Atre%20Baroon.mp3